دختر خوشگلم پریادختر خوشگلم پریا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 4 روز سن داره

هدیه عشقمون

اولین برف

سلام زندگی مامان   بالاخره بعد از چند سال دیروز زمین اصفهان سفید پوش شد   خدایا شکرت   واقعا چه لذتی داره تماشای باریدن برف من که کلی ذوق کردم   پریا جونم تا از خواب بیدار شد رفتیم پشت پنجره و تا دیدی برف میاد ذوق کردی   هوا خیلی سرده و شما هنوز حالت خوب نشده و صدات گرفته ولی دلم نیمد نبرمت برف بازی و   عکس ازت نگیرم امروز ظهر باهم رفتیم تو حیاط کیف کرده بودی من که پاهام داشت یخ می زد   اما شما دلت می خواست تو برفا باشی بهم می گفتی مامان بخوابم؟؟؟؟؟؟؟؟؟اخه تو تلوزیون    یه اهنگ میزاره و بچه ها تو برفا می خوابند تو هم می خواستی اون ک...
17 دی 1392

روزهای حسرت خوردن عروسکم

سلام موش موشک مامان   الهی مامان قربونت بره که اینقدر مظلوم و صبوری   وقتی مظلومیتت و میبینم دلم خیلی می سوزه   امروز سومین روزیه که شیر نخوردی دیشب خیلی بهتر خوابیدی   روزا میای ازم میپرسی مامان ممه تلخه؟؟می خوای ببینی هنوز تلخه یا دیگه خوب شده   با این کارات اعصابم بیشتر خورد میشه دیشب تو خواب از رو لباسم ممه میخوردی خیلی    دلم برات سوخت ولی به قول بابا این راهیه که باید میرفتی چه حالا چه دو ماه دیگه   5شنبه شهادت امام رضا بود و تعطیل با بابا محسن بردیمت سرزمین رویایی تا کمتر بهونه بگیری   خیلی بهت خوش گذشت مخصوصا تو توپا که ر...
14 دی 1392

دخترم غم دار شد

سلام عزیز دلم خوبی موش موشکم   الهی مامان برات بمیره که غصه دار شدی   بخدا دلم اصلا راضی نمی شد این بلا را سرت بیارم ولی مجبور شدم   همه می گفتند هر چی بزرگتر بشه بیشتر اذیت میشه   منم مجبور به این کار شدم   امیدوارم که منو ببخشی   علی رغم میل باطنیم دیشب تصمیم گرفتم دیگه بهت ممه ندم خیلی دلم برات سوخت   اخه تو به شیرم خیلی وابسته هستی نمی دونم شاید این بهترین کار بود   امیدوارم که همینطور باشه   دیشب بابا محسن شربت تلخک خرید تا بزن رو ممه   من خودم یه کمشا خوردم حالم داشت بهم می خورد دلم نیمد برات بزنم ...
14 دی 1392
1